یه چند روزی هستش که حرفای عجیب و غریب می نویسم
معنی این شعرم رو فقط خودم می دونه به خودتون هم زحمت ندید
موفق باشید............ شوریده
یاد دارم که در شبی برفی****گفتمش به دل که یک حرفی
گفت بر من که ای عاشق****قلبت از غصه ها بکن فارغ
گفتمش که غصه هم یارم**** گفت و احسنت به این کارم
ناگهان صدای چون قار قار****خلوتم را شکست و شد اشکار
گفتمش ای که لعنتت بادا****ای سیاه و زغال و ای زاغا
گفتمش صدای تو چون خر****که بی جهت زدی این عر* *:صدای خر
گفت و دیدم به دل گفتی****دیدم و شنیدم انچه را سُفتی
گفتمش ای کلاغ بد چهره****ای که نامت ز زشتیت بهره
حرف دل را چگونه بشنیدی****راز من را چگونه فهمیدی
گفت از رنگ روی تو خواندم****در حدیث عشق تو ماندم
گفتمش خاک عالمی سر کن****جان این سیاهیم مرا زر کن
گفتمش که زر شود رویت****محال است که زر شود خویت
کار عاشقی نه کار هر فردی****تو شوریده می باش اگر سردی






