دوشنبه 23 مهر ماه سال 1386 ساعت 9:32 PM
این هم یه چرت و پرت دیگه من که نوشتم........
قوه شاعریم کم شده است****کمرم از غم طنز خم شده است
چرت و پرت بس که بگفتم این دل****چون خری مانده شده است در گل
شعر و طنز و هنر بی مایه*****لنگ و پا و سر و دست بی چاره
یاد دارم که شبی مهتابی****قرص ماه در دل چاه افتابی
گفتمش ماه منم شاعر طنز****گفت و ای دوست که اشعارت کنز* *:گنج
گفتمش خسته شدم از اشعار****گفت و ای دوست دلت پر اسرار
گفتمش با که بگویم غم یار****او بگفتا ننهی سر بر دار
گفتم این بار بسازم شعری****گفت و ای دوست بنازم شعری
من شدم عاشق و ماهم معشوق ****روی هم ما بشدیم یک مخلوق
عاقبت هم بشدیم شاعر طنز****تا مبادا بشویم توفه نطنز
نظر فراموش نشود.......شوریده






