
و عشق صدای فاصله هاست
انجا که تنهایی خویش را
به اغوش می کشم
و دیگر از خویشتنم خبری نیست........
و این لحظه زیبا بودن در کنار خود است
یار اگر یار است
در قلب است
و من قلب پاره خویش را به کدامین دهم
شبنم صبح را بر صورت خویش انداختم
و گل سرخ را سلامی بلند به بلندی اسمان
دادم....
و این است ایین تنهایی و ......
باز دوباره حوس تنهایی
گشته بر این دل بی تاب
شاید امروز صدایت کردم
از ته دل تو بدان بی تابم
دست از تو کشیدم
ز خودم رنجیدم
با اینکه تو را خواستم
خانه قلب خودم را بستم
و دگر هیچ کسی انجا نیست........
تا ابد .....تا به قیامت
قلب خود را بستم
و کلیدش بدهم
در قفس تنهایی........
و این هم طنزی از برای دوستان
در کوچه تنهایی خویش گرم سخن
ناگهان گفت به من یک لالی !!!!!!!!
اینقدر چرت مگو و منویس
تا که نفرین مشوی هر سالی
موفق باشید.......شوریده(نظر یادتون نره هااااااااااااا........)
مرا به روز قیامت غمی که هست این است
که وی مردم دنیا دوباره باید دید







