سلام به همه و تا اطلاع ثانوی
خدا نگهدار
نمی دونم این چه چیزی بود که به سرم اومد.....ای کاش این برخورد و اون.....برام پیش نیومده بود بعضی مواقع انسان با رویا زدگی می کنه و چشم به روی حقیقت بسته میشه .....چند روزی تو فکر بودم ولی........خوب عیبی نداره هر چیز یه شکستی داره .....نا امید نیستم .......
امید دارم و با امید هم زنده هستم.........خوب این هم شیرین ترین شکست من بود در عین تلخ ترین ان ........به خودم قول دادم ......قول که شکست من رو از پا در نیاره و به امید واهی چیزی نباشم......غم در سینه می جوشد ولی لذت غم را بیشتر از شادی دوست دارم چون شادی گذرا است .......به خودم قول دادم دیگر فریب جادوی چشم زیبا رویان رو نخورم.........
به خودم قول دادم که اول تعقل کنم بعد عاشق شوم.......ولی عقل و عشق در تضاد هستند ....به خودم قول دادم هیچ وقت عاشق نشوم ولی نمی شود........بغض گلویم را فقط به خدا سپردم و از ته دل اهی زدم سر به سودای خود نهادم......ای کاش هیچ وقت عاشق نمی شدم.....
وقتی به خودم فکر می کنم می بینم که اشتباه من رویای واهی بود......
ای لعنت بر این رویا........چشم هایم را می بندم اشک خود را نگه می دارم نمی گذارم
عشق بر من چیره شود ........برای یک بار هم می خواهم عاشق نشوم......
یاد بچگی من بخیر که عشق من بازی و جهیدن در کوچه بود و یا دعوا با بچه محل ها
چقدر زیبا بود ........خیلی زیبا که می گفتم ای کاش این دوران تمام نشود.....و ای کاش هرگز تمام نمی شد....چند روزی است که تنهایم و انقدر فکر می کنم که خودم را قانع کنم......که چرا عاشقم.........چرا ناگهان این طور شد.......ای کاش راز در سینه می ماندی........اخر عاشقی رسوایی است...... منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن
منم که دیده نیالوده ام به بد دیدن
و این حرف اخر و حسن ختام من ای دوستان........
محتاج دعای شما هستم.................
دل شوریده ام سر پیچ*****قلمم شکست و دیگر هیچ
تو قلم شکن دگر باره*****تو بزن بر این جگر پاره
شکن سبو و عاشق شو****بزن تو جامی و فارغ شو
قلم بگیر و از او گو****دلم گرفته و دیگر کو:
اتشی که جان سوزد****سوزنی که دل دوزد
مرهمی که بر قلبم****یاوری که همدردم
ناله ای ز سودایم****اتشی ز غوغایم
مونسی که تنهایم****قدرتی که بی پایم
ناله ای که بر بادم****اتشین چو فرهادم
عاشقی حرامم باد****ناز کشی مرامم باد
دیگر از همه رستم****اتشی به دل بستم
دل شوریده بر خوانم****سوز نی زند جانم
پی کار خود همی گشتم****به در امد زچشم من اشکم
دیده ز رویا باید شست*****دل و دین که باید رُست
سخنم نک که کوته شد****حرف دل را نگر که بی ته شد
و فقط یک چیز ........
شوریده شدم ز عشق و این بازی او*****دیوانه شدم از این شر و زاری او
والله که عاشقی زدل خواهم کند*****ای داد که آبرو می برد این بازی او
شوریده






