اشعار عاشقانه و عکسهای طنز و شعر طنز

Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 28 مهر ماه سال 1386 ساعت 11:45 PM

سلام به همه  و تا اطلاع ثانوی

 

                               خدا نگهدار

 

                              

 

نمی دونم این چه چیزی بود که به سرم اومد.....ای کاش این برخورد و اون.....برام پیش نیومده بود بعضی مواقع انسان با رویا زدگی می کنه و چشم به روی حقیقت بسته میشه .....چند روزی تو فکر بودم ولی........خوب عیبی نداره هر چیز یه شکستی داره .....نا امید نیستم .......

 

امید دارم و با امید هم زنده هستم.........خوب این هم شیرین ترین شکست من بود در عین تلخ ترین ان ........به خودم قول دادم ......قول که شکست من رو از پا در نیاره و به امید  واهی چیزی نباشم......غم در سینه می جوشد ولی لذت غم را بیشتر از شادی دوست دارم چون شادی گذرا است .......به خودم قول دادم دیگر فریب جادوی چشم زیبا رویان رو نخورم.........

 

به خودم قول دادم که اول تعقل کنم بعد عاشق شوم.......ولی عقل و عشق در تضاد هستند ....به خودم قول دادم هیچ وقت عاشق نشوم ولی نمی شود........بغض گلویم را فقط به خدا سپردم و از ته دل اهی زدم سر به سودای خود نهادم......ای کاش هیچ وقت عاشق نمی شدم.....

 

وقتی به خودم فکر می کنم می بینم که اشتباه من رویای واهی بود......

ای لعنت بر این رویا........چشم هایم را می بندم اشک خود را نگه می دارم نمی گذارم

عشق بر من چیره شود ........برای یک بار هم می خواهم عاشق نشوم......

 

یاد بچگی من بخیر که عشق من بازی و جهیدن در کوچه بود و یا دعوا با بچه محل ها

چقدر زیبا بود ........خیلی زیبا که می گفتم ای کاش این دوران تمام نشود.....و ای کاش هرگز تمام نمی شد....چند روزی است که تنهایم و انقدر فکر می کنم که خودم را قانع کنم......که چرا عاشقم.........چرا ناگهان این طور شد.......ای کاش راز در سینه می ماندی........اخر عاشقی رسوایی است......   منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن

                                                                                منم که دیده نیالوده ام به بد دیدن

 

و این حرف اخر و حسن ختام من ای دوستان........

 

محتاج دعای شما هستم.................

 

دل شوریده ام سر پیچ*****قلمم شکست و دیگر هیچ

تو قلم شکن دگر باره*****تو بزن بر این جگر پاره

شکن سبو و عاشق شو****بزن تو جامی و فارغ شو

قلم بگیر و از او گو****دلم گرفته و دیگر کو:

اتشی که جان سوزد****سوزنی که دل دوزد

مرهمی که بر قلبم****یاوری که همدردم

ناله ای ز سودایم****اتشی ز غوغایم

مونسی که تنهایم****قدرتی که بی پایم

ناله ای که بر بادم****اتشین چو فرهادم

عاشقی حرامم باد****ناز کشی مرامم باد

دیگر از همه رستم****اتشی به دل بستم

 دل شوریده بر خوانم****سوز  نی  زند جانم

پی کار خود همی گشتم****به در امد زچشم من اشکم

دیده ز رویا باید شست*****دل و دین که باید رُست

سخنم نک که کوته شد****حرف دل را نگر که بی ته شد 

 

و فقط یک چیز ........

شوریده شدم ز عشق و این بازی او*****دیوانه شدم از این شر و زاری او

والله که عاشقی زدل خواهم کند*****ای داد که آبرو می برد این بازی او

 

                              شوریده

 

 

 

 

شنبه 28 مهر ماه سال 1386 ساعت 8:57 PM

 

 

سلام یه چند روزی نبودم حالا هم که اومدم یکی از دوستان گفت یه شعر در باره دزد بنویس

البته به خاطر ذهن مخدوشم و حال خوبی که نداشتم نتونستم این شعر رو درست جمع کنم

دیگه ببخشید........شوریده

 

 

الا ای افضل دزدان تویی شادزد این دزدان-
تویی شادزد تویی سارق الا ای پیر این رندان

 
کنی سرقت در ابادی و یا سرقت ز هرجایی
بری ثروت ز هر ارگان و یا سرقت تو از دیوان

 
تو گفتی پول مردم را به از انان نگه داری
گهی دزدی تو پول از کیس گهی در رفتی از میدان
 
 
اگر خواهی تو پول دزدی بیا در کیس ما انداز
که پول ازدست این مردم به کیس ما به از انان
 
 
بیا تا کیس شوریده ز دست او که بر داریم
زنیم پول و زنیم جانش ویا اینکه شکن پیمان
 
 
تمام....
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

 

سه شنبه 24 مهر ماه سال 1386 ساعت 8:06 PM

 

 

یه چند روزی هستش که حرفای عجیب و غریب می نویسم

 

 

 معنی این شعرم رو فقط خودم می دونه به خودتون هم زحمت ندید

 

موفق باشید............ شوریده

 

 

 

یاد دارم که در شبی برفی****گفتمش به دل که یک حرفی

گفت بر من که ای عاشق****قلبت از غصه ها بکن فارغ

گفتمش که غصه هم یارم**** گفت و احسنت به این کارم

ناگهان صدای چون قار قار****خلوتم را شکست و شد اشکار

گفتمش ای که لعنتت بادا****ای سیاه و زغال و ای زاغا

گفتمش صدای تو چون خر****که بی جهت زدی این عر*   *:صدای خر

گفت و دیدم به دل گفتی****دیدم و شنیدم انچه را سُفتی

گفتمش ای کلاغ بد چهره****ای که نامت ز زشتیت بهره

حرف دل را چگونه بشنیدی****راز من را چگونه فهمیدی

گفت از رنگ روی تو خواندم****در حدیث عشق تو ماندم

گفتمش خاک عالمی سر کن****جان این سیاهیم مرا زر کن

گفتمش که زر شود رویت****محال است که زر شود خویت

کار عاشقی نه کار هر فردی****تو شوریده می باش اگر سردی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

   1      2      3      4      5      6      7      8      9      10    >>